ساری 05 دی 1404 - 1 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

روایتِ صبوری در قابِ “حضرت رقیه (س)”؛ زوجی که داغ فرزند را به لبخندِ دیگران گره زدند

این یک گزارش روایی توصیفی از دیدار با خانواده‌ای است که از خاکسترِ غم، پلی از جنس امید برای دیگران ساخته‌اند.

طاهر خبر_ سرویس فرهنگی| وارد خیریه که می‌شوی پیش از هر چیز، دو جفت چشمِ معصوم از میان قاب عکس روی دیوار به تو خیره می‌شوند، دو پسر زیبا که انگار لبخندشان در زمان منجمد شده است.

همان‌جا پشت درِ نیمه‌باز، بغض راه گلویم را می‌بندد، نمی‌دانم با پدر و مادری که این‌گونه در جوانی، طعم تلخ فراقِ نه یک فرزند، که هر دو میوه‌ی دلشان را چشیده‌اند، چه بگویم.

اما وقتی “زهرا عنایتی” با رویی گشاده و چهره‌ای بشاش به استقبالم می‌آید، تمام معادلاتم به هم می‌خورد. این لبخند، معمولی نیست؛ این نوری است که از دلِ یک طوفان بیرون آمده است.

داغی که برکت شد

زهرا با آرامشی که ریشه در ایمانی عمیق دارد، سر صحبت را باز می‌کند. او از روزهای سختی می‌گوید که “محمدمهدی” و “علی‌اصغر” را در فاصله‌ای کوتاه از دست داد.

محمدمهدی هشت ساله بود و علی‌اصغر، تنها یک سال پس از برادرش، با همان علائم بیماری متابولیک و ایست قلبی، پر کشید، ۱۵ ماه جانکاه که خانه‌شان را از صدای بازی کودکان تهی کرد.

اما زهرا می‌گوید: بچه‌ها که رفتند، به جای ناامیدی، انگار پیوندم با خدا محکم‌تر شد. همیشه دعا می‌کردم همسرم اهل کار خیر باشد و حالا این درد مشترک، ما را در مسیر خدمت قرار داد. ما هر چه داریم از اهل‌بیت است؛ پس به عشقِ پسرانم که هر دو عاشق روضه‌های حضرت رقیه (س) بودند، مرکز نیکوکاری حضرت رقیه را راه‌اندازی کردیم.

معجزه “محمدصالح”؛ وقتی ایمان پاسخ می‌دهد

او از روزهایی می‌گوید که تمام درهای علم پزشکی به رویش بسته شده بود و در آزمایش‌های دوران بارداری فرزند سوم، تشخیص سندروم داون داده بودند.

زهرا اما از اصرار قلبی‌اش می‌گوید؛ از توسل به حضرت ام‌البنین (س) دقیقه ۹۰ بود، اضطراب داشتم اما ناامید نبودم، سرانجام معجزه رخ داد و محمدصالح سالم به دنیا آمد تا عصای دست پدر و مادری باشد که حالا هزار فرزند دیگر هم دارند.

از چادرنشینی تا سقف امید

مرکز نیکوکاری آن‌ها که از سال ۱۳۹۷ مستقل شده، حالا بیش از هزار مددجو را تحت پوشش دارد،

خانم عنایتی از پرونده‌هایی می‌گوید که برایش فقط یک عدد نیستند، بلکه بخشی از زندگی‌اش شده‌اند. او با تلخی از مرگِ نوزادی می‌گوید که برای دستگاه تنفسی‌اش به هر دری زد و نشد: آن شب تلخ‌ترین شب زندگی‌ام بود؛ چون جانش را هم‌سن و سال بچه من بود.

اما خاطرات شیرین هم کم نیستند؛ مثل آن خانواده چادرنشینی که با پیگیری‌های این زوج و کمکِ خیری گرانقدر، امروز با ۴۰ میلیون تومان پول پیش و حقوقی ثابت، صاحب سقف و سامان شده‌اند.

مصطفی؛ مردی که دارایی‌اش را در جیب مسافران دید

نوبت به “مصطفی توکلی” می‌رسد؛ همسر زهرا و مردی که در حراست آرامستان خدمت می‌کند. او با یادآوری دوران نامزدی‌شان در سال ۱۳۸۹ می‌گوید: آن زمان کل دارایی‌در جیبم ۴۵ هزار تومان بود، غروب بود که خانواده مسافری را دیدم که در راه مانده بودند، پول را با آن‌ها تقسیم کردم و فردا، ده برابر آن مبلغ از جایی که فکرش را نمی‌کردم به دستم رسید. آنجا بود که فهمیدم از هر دستی بدهی، خدا با کرمش بازمی‌گرداند.

او می‌گوید: روزی که بچه‌هایم در بیمارستان پر کشیدند، گفتم بچه‌هایم فدای بچه‌های امام حسین (ع)، خیلی‌ها گفتند این حرفِ زبان است نه دل، اما ما خانه‌مان را کردیم روضه‌خانه و مرکز گره‌گشایی از مردم.

فریادی برای یک سقف؛ مرکز نیکوکاری در تنگنای فضا

با وجود فعالیت‌های گسترده و هم‌افزایی با نهادهای مرتبط، این زوج فداکار با مشکلی بزرگ دست‌ و پنجه نرم می‌کنند: فقدان مکان مناسب، تجهیزات درمانیِ بسیاری که برای مردم تهیه کرده‌اند، اکنون در خانه بستگان نگهداری می‌شود و نیروهای داوطلبِ آن‌ها جایی برای استقرار ندارند.

زهرا و مصطفی، در پایان این دیدار، از نهادهای متولی مثل بنیاد شهید یا ستاد فرمان امام (ره) یک درخواست دارند: یک وجب خاک، یک ساختمان کوچک؛ جایی که بتوانیم این سفره‌ی مهربانی را پهن‌تر کنیم و هیچ مادری را به خاطر نداشتن هزینه درمان یا اجاره‌بها، ناامید راهی نکنیم.

خارج که می‌شوم، دیگر بغض ندارم، حالا می‌فهمم آن دو قاب عکس روی دیوار، نه نمادِ مرگ، که ستاره‌های راهنمای این خانه هستند تا هیچ چراغی در شهر ساری، به خاطر فقر خاموش نشود.

 

نویسنده
زری طاهری
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی فحش و افترا به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • موارد درگیری با کاربران در پاسخ به نظرات دیگر کاربران پذیرفته نمی‌شود.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *