در ساختار حکمرانی ایران، وزارت کشور تنها وزارتخانهای است که همزمان چند نقش بنیادین را بر دوش میکشد؛ از سیاست داخلی و امنیت اجتماعی گرفته تا توسعه محلی، مدیریت بحران، انتخابات و تقسیمات کشوری. این گستره مأموریت، وزارت کشور را از یک دستگاه اجرایی صرف فراتر برده و آن را به خط تماس اصلی دولت و جامعه تبدیل کرده است؛ جایی که هر تصمیم، حتی کوچک، میتواند در چند ساعت به موج رسانهای و در چند روز به بحران سیاسی بدل شود.
طاهر خبر_یادداشت|حسین نجفی، دانشآموخته علوم سیاسی و مدیر اسبق وزارت کشور/ همین ویژگی حساس، معاونت سیاسی این وزارتخانه را در دهه ۱۴۰۰ در آستانه یک تغییر پارادایمی اجتنابناپذیر قرار داده است.
برای دههها، سیاست داخلی ایران بر پایه الگوهای کلاسیک جامعهشناسی سیاسی تحلیل میشد؛ مفاهیمی چون صنف، طبقه و گروههای اجتماعی سازمانیافته. این مدلها زمانی کارآمد بودند که جامعه ساختارمند، قابل پیشبینی و مبتنی بر نهادهای رسمی بود. اما امروز، این الگوها فروپاشیدهاند.
اصناف دیگر قدرت بسیج گذشته را ندارند، طبقات اجتماعی سیال شدهاند و نیروهای اجتماعی کلاسیک جای خود را به شبکههای غیررسمی، پراکنده و دیجیتال دادهاند. جامعه امروز نه در قالب «طبقه» که در قالب «شبکه» رفتار میکند؛ شبکههایی با مرزهای نامرئی و قواعدی مستقل از نهادهای رسمی.
ظهور محیطهای نوین سیاستورزی
سیاست دیگر فقط در حزب، مسجد، دانشگاه یا خیابان رخ نمیدهد. امروز شاهد شکلگیری سیاست در گروههای واتساپی، کانالهای تلگرامی، انجمنهای کوچک محلی، اتاقهای گفتوگوی دیجیتال و حتی فضاهای نیمهخصوصی هستیم. این محیطهای جایگزین، قواعد جدیدی دارند که با مدلهای مدیریتی دهههای ۷۰ و ۸۰ قابل مهار نیستند؛ زیرا نه سلسلهمراتبیاند، نه کاملاً قابل کنترل و نه با ابزارهای کلاسیک قابل پیشبینی.
بحران داده و ضرورت سواد روایت
در چنین فضایی، دادههای رسمی نیز دیگر یگانه منبع اتکا نیستند. معاونت سیاسی در گذشته با گزارش استانداریها، فرمانداریها و نظرسنجیها کار میکرد، اما امروز انبوه دادههای غلط، گمراهکننده و سمی میتواند در چند دقیقه یک تصمیم سیاسی را منحرف کند. موجهای ساختگی، روایتهای جعلی و تحلیلهای آلوده، تصمیمسازی را به شدت پیچیده کردهاند. این بدان معناست که معاونت سیاسی آینده ناگزیر باید به دو مهارت جدید مجهز شود: «سواد داده» و «سواد روایت»؛ تواناییهایی که در مدلهای قدیمی جایی نداشتند.
چالش دومینویی شدن تصمیمات
تحول در رفتارهای سیاسی نیز چالش دیگری است. کنش سیاسی امروز، ترکیبی از کنش دیجیتال، فیزیکی، نمادین و شبکهای است. این رفتارها نه خطی هستند، نه کاملاً قابل پیشبینی و نه تابع قواعد کلاسیک. یک کنش کوچک در فضای دیجیتال میتواند به سرعت به کنش فیزیکی تبدیل شود و بالعکس. اینجاست که مفهوم «دومینویی شدن تصمیمات» معنا پیدا میکند؛ تصمیمی در یک فرمانداری میتواند در چند ساعت به موج رسانهای و در چند روز به بحران ملی تبدیل شود.
رسانه؛ سرزمین مستقل جدید
در کنار همه اینها، رسانه امروز به یک «سرزمین مستقل» تبدیل شده است؛ سرزمینی که نه تابع دولت است، نه تابع احزاب و نه نهادهای رسمی. معاونت سیاسی برای تعامل با این فضا نیازمند «دیپلماسی رسانهای» است، نه صرفاً یک روابط عمومی سنتی. اگر این سرزمین جدید به درستی فهم نشود، میتواند هر تصمیم سیاسی را به بحران تبدیل کند.
مدیریت عدمقطعیت؛ مأموریت جدید
در چنین شرایطی، معاونت سیاسی وزارت کشور نیازمند رهبرانی از جنس «مدیران سطح یک» است؛ مدیرانی که سیستم را میفهمند، نه صرفاً رویدادها را. رهبرانی که پیامدهای ناخواسته را قبل از وقوع میبینند، تصمیمات را با نگاه به اثرات دومینویی تحلیل میکنند و درک شبکهای از جامعه دارند. آنها باید بدانند که سیاست داخلی امروز، دیگر سیاست «کنترل قطعیت» نیست، بلکه سیاست «مدیریت عدمقطعیت» است.
این همان نقطه ورود آیندهپژوهی به عرصه سیاست داخلی است. آیندهپژوهی در معاونت سیاسی یعنی توانایی دیدن آنچه هنوز اتفاق نیفتاده، اما قابل پیشبینی است. در نهایت، معاونت سیاسی برای بقا و کارآمدی، باید از یک نهاد صرفاً واکنشگرا به یک نهاد پیشبینیمحور و آیندهنگر تبدیل شود.
انتهای پیام/