
در پی تحولات بحران انسانساز اخیر، کودکان ما ناخواسته در معرض پیامهایی قرار گرفتهاند که نمادهای امنیت و امداد، مانند پلیس و آتشنشان را در قالبی مخدوش و ترسناک به آنان معرفی میکند.
طاهر خبر_ دکتر مسعود اسدی| از منظر روانشناسی رشد، کودک در سنین پایین فاقد توانایی تفکر انتزاعی است؛ یعنی نمیتواند میان “عملکرد یک نهاد در شرایط خاص” و “وجود آن نهاد به عنوان حافظ امنیت عمومی” تمایز قائل شود.
وقتی پلیس پیوسته در ذهن کودک به عنوان “شر” نقش میبندد، این تصویر به صورت یک باور مطلق و غیرقابل اصلاح در روانش جاودانه میشود. کودکی که تا دیروز در نقش همیار پلیس، بدرستی قانونمندی و احترام به آن را مشق میکرد.
این آسیب روانی، تبعاتی جامعهشناختی و امنیتی بسیار جدی دارد. کودک با این ذهنیت رشد میکند و در مواقع واقعی خطر – از آزار و سرقت گرفته تا حوادث ناگوار – به جای تماس با شماره ۱۱۰ و اعلام کمک از پلیس، در ترس و انزوا فرو میرود.

این در حالی است که ما بزرگسالان، با وجود تمام نقدها، بدگویی و نامهربانی با پلیس، در لحظات بحران به طور غریزی و منطقی به پلیس به عنوان یگانه پناهگاه قانونی متوسل میشویم.
ما توانایی انتزاع داریم و میتوانیم میان یک تجربه نامطلوب و ضرورت وجود یک نهاد امنیتی تفکیک قائل شویم، اما کودک این توانایی را ندارد.
اینجاست که بار اخلاقی سنگینی بر دوش جامعه، خانواده و رسانهها قرار میگیرد.
ما با بیمبالاتی، سپر حفاظتی کودکان را که همان اعتماد به نهادهای امنیتی وامدادی است، از آنان میگیریم و آنان را در برابر تهدیدات واقعی، آسیبپذیرتر میکنیم. آسیبای که ریشهاش نه در خود تهدید، که در تنهایی و بیپناهی القاشده به کودک است.
حفظ احترام و اعتماد کودکان به نهادهای حافظ جامعه، تنها یک وظیفه اداری نیست؛ یک ضرورت اخلاقی و یک سرمایهگذاری اساسی برای امنیت روانی و جسمانی نسل آینده است.
باید مراقب باشیم که حلقه اعتماد میان شهروندان خردسال و نگهبانان جامعه هرگز گسسته نشود، زیرا ترمیم آن دشوارتر از هر آسیبی خواهد بود. آینده امن، از کودکی آغاز میشود که به قانون و محافظانش اعتماد دارد.