
جریان رسانهای کشور در سالهای اخیر شاهد ظهور و بروز پدیدهای به نام تاکشو (Talk Show) یا برنامههای گفتوگو محور در بسترهای نوین پخش، از جمله شبکههای خانگی است؛ جریانی که به گمان بسیاری از ناظران، سعی کرده جای خالی برنامههای چالشی و گفتوگو محورِ صداوسیما را پر کند. اما منتقدان دلسوز فضای رسانهای معتقدند این ویترین پرزرقوبرق، در لایههای زیرین و در برخورد با معنا، دچار چالشهای اساسی است.
به گزارش طاهر خبر، در گفتوگوی پیشرو با «زهرا اسلامی»، فعال فرهنگی و مشاور رسانهای، به واکاوی چرایی این وضعیت و نسبت میان فرم و محتوا در تاکشوهای نوظهور پرداختهایم.

گذار از سنتِ گفتوگو به تولید انبوه
زهرا اسلامی در ابتدای این گفتوگو با اشاره به کثرت برنامههای فعلی میگوید: «در سالهای اخیر، تاکشو به یکی از پرتکرارترین قالبهای تولید محتوا تبدیل شده است؛ برنامههایی که اغلب بر شهرت مجری و مهمان تکیه دارند، اما در عمل، نه گفتوگویی جدی شکل میدهند، نه آگاهی تازهای به مخاطب میبخشند و نه حتی در سطح سرگرمی، کیفیتی ماندگار ارائه میکنند. از «منشور»، «باضیاء» و «سر دلبران» گرفته تا «رباط صلیبی»، «درجام» و سایر برنامهها، مسئله اصلی صرفاً تعدد این برنامهها نیست؛ بلکه ضعف ساختار، فقر اجرا و ناتوانی در تبدیل گفتوگو به یک تجربه معنادار رسانهای است که وضعیت را به اینجا رسانده است.»
او در ادامه تأکید میکند: «البته باید مرز مشخصی قائل شد. بحث ما معطوف به برنامههای گفتوگومحور در رسانههای رسمیتر و پلتفرمهای داخلی است. در فضای آزادتر اینترنت، بهویژه یوتیوب، منطق تولید و جذب مخاطب متفاوت است. برای مثال «رُکشو» با اجرای مجید واشقانی در بستری فعالیت میکند که درآمد آن مستقیماً به میزان بازدید وابسته است. در چنین فضایی، گرایش به محتوای زرد، طرح موضوعات جنجالی یا شخصی و همچنین فقدان نظارت، امری کاملاً قابل پیشبینی است. البته بررسی پیامدهای فرهنگی این دست برنامهها، مجالی جداگانه میطلبد که در جای خود باید به آن پرداخت.»
فرمگرایی؛ تقلیدی شتابزده از الگوهای جهانی
اسلامی در پاسخ به اینکه چرا این برنامهها با وجود هزینههای بالا، در انتقال پیام ناتواناند، تصریح میکند: «در نگاه نخست، گسترش تاکشوها میتواند نشانهای از تنوع و پویایی رسانهای باشد، اما با کمی دقت روشن میشود بخش مهمی از این برنامهها بیش از آنکه محصول طراحی حرفهای باشند، حاصل تقلیدی شتابزده و ناقص از نمونههای خارجیاند؛ تقلیدی که نه روح برنامههای اصلی را درک کرده و نه توانسته آن را با اقتضائات فرهنگی و رسانهای ایران تطبیق دهد.»
وی میافزاید: «در جهان، تاکشو قالبی حرفهای و بیشتر جدی است. برنامههایی مانند آثار اپرا وینفری بر پایه پژوهش، طراحی دقیق گفتوگو، شناخت مخاطب و مهارت بالای مجری شکل گرفتهاند. در آنجا، گفتوگو هدفمند است؛ پرسشها از پیش طراحی میشوند، مسیر بحث مشخص است و هر قسمت میکوشد زاویهای تازه از زندگی یا اندیشه مهمان را آشکار کند. یک تاکشوی موفق صرفاً «گپ زدن» با یک چهره مشهور نیست، بلکه نوعی روایتگری رسانهای است که باید برای مخاطب ارزش افزوده ایجاد کند. با این حال، در بسیاری از تاکشوهای داخلی این «ارزش افزوده» غایب است. گفتوگوها اغلب پراکنده، طولانی و فاقد جهت مشخصاند و در نهایت به مجموعهای از خاطرهگوییها و تعارفات معمول میان مجری و مهمان ختم میشوند.»
سلبریتیمحوری؛ آفتی برای حرفهایگری
این مشاور رسانهای در تحلیل ریشههای ضعف این قالب میگوید: «بخشی از این وضعیت به نگاه سادهانگارانه به مقوله مجریگری بازمیگردد. در سالهای اخیر این تصور رواج یافته که صرف محبوبیت یا علاقه به گفتوگو برای اجرای یک تاکشو کافی است. به همین دلیل، برخی برنامهها بهجای آنکه به مجریان حرفهای یا روزنامهنگاران مسلط به فن مصاحبه سپرده شوند، در اختیار چهرههای مشهور قرار میگیرند؛ افرادی که شاید در حوزه تخصصی خود موفق باشند، اما الزاماً توانایی هدایت یک گفتوگوی رسانهای را ندارند.»
اسلامی نمونههایی را یادآور میشود: «این وضعیت در برنامه «منشور» با اجرای بهاره افشاری به وضوح دیده میشود. در بسیاری از قسمتها، گفتوگو بیش از آنکه مبتنی بر ساختاری مشخص باشد، به مجموعهای از پرسشهای پراکنده و بداهه تبدیل میشود. تعارفات طولانی، تعریف و تمجیدهای متقابل و نبود پرسشهای عمیق، بخش زیادی از زمان برنامه را پر میکند و در نتیجه، فرصتی که میتوانست برای شناخت بهتر مهمان باشد، به معاشرتی رسانهای تقلیل پیدا میکند.»
او ادامه میدهد: «گاهی مشکل فقط نبود ساختار نیست، بلکه سطحی ماندن موضوعات است. برای مثال در گفتوگوی بهاره افشاری با رویا جاویدنیا، هنرمند حوزههای تجسمی و بازیگری، موضوعاتی که میتوانستند به تجربههای حرفهای و چالشهای هنرمند گره بخورند، عمدتاً در حد پرسشهای کلی باقی میمانند و پیش از آنکه عمق پیدا کنند، رها میشوند. در بسیاری از قسمتهای «باضیاء» نیز بخش مهمی از زمان برنامه صرف شوخیهای کممایه و خاطراتی میشود که بیشتر میان مجری و مهمان معنا دارند تا مخاطب. در چنین فضایی، گفتوگو به جای کشف لایههای تازهای از تجربه یا اندیشه مهمان، در سطح یک گفتوگوی خودمانی و گاه تکراری باقی میماند.»
هوشمندی در اجرا؛ حلقه مفقوده
اسلامی در ادامه، بر اهمیت مهارت شنیدن تأکید کرده و میگوید: «حتی اگر بپذیریم همه مجریان این برنامهها آموزش تخصصی ندیدهاند، باز هم میتوان از حداقلی از درک رسانهای دفاع کرد؛ اینکه مجری بداند چه زمانی باید عقب بایستد و اجازه دهد روایت شکل بگیرد. گاه نشانه هوشمندی مجری نه در پرحرفی، بلکه در «شنیدن فعال» است. از این منظر، در برنامه «دلربا» با اجرای مهرانه مهینترابی میتوان نشانههایی از همین خویشتنداری را دید؛ رویکردی که هرچند همه ضعفهای برنامه را جبران نمیکند، اما دستکم فرصت بیشتری به مهمان برای بروز و روایت میدهد.»
وی تصریح میکند: «ضعف این برنامهها زمانی بیشتر به چشم میآید که با نمونههای موفق مقایسه شوند. گفتوگوی سروش صحت با فریدون بیگلری در برنامه «اکنون» نشان داد که یک گفتوگوی خوب چگونه میتواند هم جذاب باشد و هم آگاهیبخش. صحت با پرسشهایی سنجیده فضایی فراهم کرد تا بیگلری تجربهها و دانستههای خود را روشن و قابلفهم بیان کند؛ نتیجه، گفتوگویی بود که حتی برای مخاطبانی ناآشنا با باستانشناسی نیز جذاب و قابل دنبال کردن بود و این شیوه در تعدادِ پرشماری از گفتگوهای صحت با میهمانان دنبال میشود از جمله مصاحبه با «رضا منصوری» فیزیکدان.»
فقدان عمق در بستر جامعهشناختی
این فعال رسانهای درباره چرایی تکثیر این برنامهها میگوید: «پرسش مهم این است که چرا چنین تکثیری از تاکشوهای کممایه شکل گرفته است؟ بخشی از پاسخ را باید در سادگی ظاهری این قالب جستوجو کرد. گفتوگو در نگاه اول برنامهای کمهزینه به نظر میرسد و همین تصور باعث شده برخی تولیدکنندگان آن را راهی سریع برای پر کردن آنتن یا پلتفرم بدانند. تکیه بیش از حد بر احساسات نیز به ویژگیِ غالب تبدیل شده است؛ جایی که گفتوگو به جای اتکا به اندیشه و تحلیل، در فضایی آکنده از عاطفهگرایی پیش میرود. نتیجه، برنامههایی است که بیشتر به معاشرتی دوستانه شباهت دارند تا یک گفتوگوی رسانهای جدی.»
اسلامی در مقام مقایسه میافزاید: «تجربه نشان داده زمانی که گفتوگو بر پایه دانش، آمادگی و مهارت شکل بگیرد، میتواند بسیار اثرگذار باشد. تجربههای موفق عادل فردوسیپور در برنامههای فوتبالی، نمونهای روشن از نقش تسلط موضوعی و مهارت حرفهای مجری است. «سپنج» با اجرای علی درستگار و «رادیو هفت» با اجرای منصور ضابطیان هم نشان دادهاند که مخاطب همچنان از گفتوگوهای آرام، اندیشهمحور و متفاوت استقبال میکند.»
او در پایانِ این بخش، نکته مهمی را طرح میکند: «شاید موضوع اصلی تنها ضعف چند برنامه نباشد، بلکه جهتگیری کلی فضای رسانهای است؛ فضایی که اگر مدام ذهن مخاطب را درگیر حواشی و اتفاقات سطحی کند، مجالی برای شکلگیری گفتوگوی جدی باقی نمیگذارد. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را در بستر اجتماعی امروز ایران ببینیم؛ جامعهای که در سالهای اخیر زیر فشارهای شدید اقتصادی، نااطمینانیهای معیشتی و احساس فزاینده ناامنی اجتماعی قرار گرفته است.»
نیاز به عمق در فرهنگ
زهرا اسلامی در جمعبندیِ این آسیبشناسی میگوید: «وقتی تاکشوها به معاشرتهای بیحاصل و سرگرمیهای صرف تقلیل مییابند، فرصتِ طلاییِ گفتوگوی ملی از دست میرود. این برنامهها باید از حلقه بسته سلبریتیها فاصله بگیرند و به رسالتِ مغفولماندۀ خود؛ یعنی کالبدشکافیِ مصائب جامعه و ارائۀ راهکارهای درست برای برونرفت از آنها تبدیل شوند. تاکشوها باید بستری برای تضاربِ آرا و واکاوی مسائل با تکیه بر سبکهای زندگیِ واقعیِ مردم باشند، نه صرفاً تریبونی برای تبلیغِ سبکِ زندگیِ سلبریتیها؛ چرا که آنها تنها بخش کوچکی از جامعه هستند، نه تمامِ آن.»
او میافزاید: « اغلب تاکشوهای فعلی با درجا زدن در این مسیر، فرصتِ آگاهیبخشی را میسوزانند. در حالی که این قالب میتواند با واکاویِ چالشهای واقعی، الگوهای نمایشی را بشکند و به بستری برای جستوجوی راهکارهای بومی بدل شود. ما بیش از تکثیرِ محتوا، به عمقبخشی نیاز داریم؛ چرا که گسترشِ بدونِ عمق، تنها به هیاهویِ بیپایانی میانجامد که چیزی بر آگاهیِ جمعیِ جامعه نمیافزاید.»