ایثار و شهادت 11 تیر 1405 - 13 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

در انتظارِ وداع با رهبری که شبیه حسین(ع) رفت

تیرماه امسال محرم از نو زنده شد، قرار است پیکر رهبری را بدرقه کنیم که میان صلح و شهادت، خون را برگزید؛ درست مثل حسین(ع) پس از ۱۴۰۰ سال، جنگ رمضان اما وداع را به تأخیر انداخت و پیکرها در غبار ماندند؛ حالا به استقبالشان می‌رویم؛ با دلی که هم داغِ نوه‌ی کوچکش را دارد، هم یادِ رقیه‌ی کربلا را...

طاهر خبر_زری طاهری| این روزها نگاهم به کوچه‌های شهر است، به تقویم نگاه می‌کنم؛ ۱۳ تا ۱۸ تیر، این تاریخ‌ها برای من فقط برگ‌هایی از یک تقویم عادی نیست، قرار است به استقبال کاروانی برویم که خیلی دیر، اما باشکوه‌ترین وداع تاریخ را رقم می‌زند.

مردم! نگاهشان را از لابه‌لای صفحه‌های مانیتور و گوشی‌های همراه می‌بینم. چشم‌هایی که این روزها، نه برای گرما، که برای انتظاری سوزان، خیس شده. دلم برایشان می‌لرزد؛ برای مادرانی که روسری‌های مشکی را از چمدان‌ها درمی‌آورند، برای پیرمردانی که عصاکشان خود را به معابر می‌رسانند تا بگویند ما هنوز بر سر عهد خویش ایستاده‌ایم، و برای جوانانی که با چشمانی بارانی، پرچم‌های عزا را بر دوش می‌کشند.

و اما قصه‌ی ما فقط یک وداع ساده نیست، این روایت هزار و چهارصد سال انتظار است، قرن‌ها بود که چشم‌ها به دنبال مردی می‌گشت که در میانه‌ی راهی ترسناک، میان “ذلّتِ تسلیم” و “عزّتِ شهادت”، پای در رکاب خون بگذارد و عزت را برباید. و ما امروز، در این کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر خویش، وارث آن حماسه‌ایم که در کربلا رقم خورد.

رهبر ما آن سرو بلند قامت درست مثل مولایش حسین(ع) آن روز که جنگ رمضان در ماه رمضان برپا بود، جامِ سرخ را برگزید و با لبانی تشنه، به دیار باقی شتافت.

اما این غربت با تمام غربت‌های عالم فرق دارد، جنگ بود و غبار باروت، اجازه نداد که مشک‌ها و نیزه‌ها، در آن لحظه‌ی اول، این پیکرهای مطهر را بر فراز دستان عاشقان ببرند. مراسم به تعویق افتاد.

تشییع به دلِ گرمای تیر موکول شد تا ما که در آن روزگار شاید غافل بودیم، امروز با دلی پشیمان و چشمی گریان، این تأخیر را جبران کنیم، انگار که تاریخ عمداً این روزهای پرفروغ را برای ما نگه داشته تا بفهمیم غربت طعمی آشنا برای اهل بیت (ع) بوده است.

و در میان این هیاهوی آه و ناله، نگاهت را به کوچک‌ترین شاخه‌ی این درخت کهن می‌دوزم؛ آن دختر زیبا آن نوه‌ی کوچک که تازه، بهار عمرش را می‌دید و در مسیر عشق، گلبرگ‌های وجودش چیده شد.

نکند این دخترک، یادآور حضرت رقیه(س) باشد در آن شب تاریک شام؟ نکند که خدا خواسته باشد در سوگ یک رهبر، یادِ کودکانه‌ای را زنده کند تا بدانیم که عاشورا، هرگز کهنه نمی‌شود و همیشه یک “طفل کوچک” دارد که از مظلومیت خون می‌گوید.

وقتی قدم به خیابان بگذارم و میان موج جمعیت گم شوم، می‌دانم که این تنها من نیستم که می‌گریم؛ این “تاریخ” است که بر دوش ما نشسته و می‌گرید. این محرم است که در دل تیرماه جوانه زده. این “هل من ناصر ینصرنی” است که پس از قرن‌ها در گوش زمان طنین‌انداز شده و ما، امروز ناصران آن حسین زمانیم.

به استقبالشان می‌رویم، با دلی که هم داغِ محرم را دارد، هم عطشِ تشییع را، برایمان دستی بر سرِ این غربت بکشید ای شهیدان؛ که ما هنوز، در گرما و سرما، عزادارِ انتخابِ بزرگ شما خواهیم بود…

نویسنده
زری طاهری
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی فحش و افترا به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • موارد درگیری با کاربران در پاسخ به نظرات دیگر کاربران پذیرفته نمی‌شود.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *