برگزیده 15 اسفند 1404 - 2 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه
کپی شد!
0

خداحافظیِ سخت…

درک ماجرای شهادت رهبر عزیزمان تجربه‌ای جدید و سخت بود، هنوز هم مدام با تصاویری که از ایشان در ذهن دارم خداحافظی می‌کنم، شاید باورم شود.

طاهر خبر_ زری طاهری| نهم اسفند ماه، دهم ماه مبارک رمضان بود با دهانی روزه در نشست خبری اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران شرکت کردم، ساعت که از ۱۰ صبح گذشت زمزمه‌هایی از همکاران به گوش رسید، پچ پچ کنان توجه یکدیگر را به اخبار فوری در گوشی موبایل جلب می‌کردند.

تصویر فوق در نهم اسفند ماه مصادف با حمله اسرائیل و آمریکا به ایران توسط عکاس سایت خزرنما ثبت شده است.

خبر حاکی از حمله اسرائیل به بیت رهبری در تهران بود، خیلی جا نخوردم چون هنوز تجربه جنگ ۱۲روزه فراموشمان نشد، برای لحظاتی ذهنم درگیر یاوه‌گویی‌ها و تهدیدات ترامپ و نتانیاهوی دیوانه در فضای مجازی و مذاکرات بی‌ثمر شد، یقینا باز با نامردی زدند.

کمی بعد نشست به پایان رسید، ته قلبم دلشوره داشتم، چرا بیت رهبری را زدند؟ نکند اینبار لیست ترورها را به فرماندهی رهبر عزیزمان بسته باشند، کارم شده بود دنبال کردن اخبار لحظه‌ای، دلم شور میزد.

خبر بمباران مدرسه دخترانه در میناب آتش به جانم زد، تصاویر و اخبار را دنبال میکردم و اشک میریختم، ساعت از نیمه شب گذشت تعداد زخمی‌ها و شهدا رو به افزایش بود، نمیدانم چطور خوابم برد، برعکس شب‌های قبل توانی برای سحری خوردن هم نداشتم‌.

ساعت ۶ صبح از خواب پریدم پیامک‌ها یکی پشت دیگری خبر از شهادت حضرت آقا می‌داد، دستم می‌لرزید، چند بار صورتم را شستم تا بدانم خواب نیستم.

اغراق نباشد درست لحظه‌ای را تصور کردم که وقتی از مدرسه به خانه رسیدم در حالی که یک دختر دبستانی بودم خبر مرگ پدر را شنیدم، حسی میان باور و ناباوری، بغض، اشک و آه اما سکوت، یک دوگانه دلگیر…

با خودم گفتم ای وای من چطور میشه؟ رهبرمان را زدند، چرا؟ نه نمیشه، حتما خواست و اراده خدا بر این بود، زیر لب گفتم مگر قرار نبود سیدعلی پرچم این انقلاب را به امام زمانمان برساند.

گوشی را با همان دست لرزان در حالی اشک امانم را بریده بود برداشتم به دوستم که تحصیلکرده حوزه علمیه هست و همیشه پیش‌بینی‌هایش درست از آب در می‌آید، تماس گرفتم، حال او هم خوب نبود، گفتم حالا به‌نظرت چه اتفاقی می‌افته؟

با بغض گفت: باید دل‌ها برای ظهور آماده بشه شاید رهبری با شهادتش این فضا را آماده کند، قانع نشدم، شاید یک دروغ مصلحتی در کار باشد.

روزه این روز با همه روزها برایم فرق داشت تشنگی آزارم می‌داد حتی نمی‌توانستم راه بروم یا به امورات روزانه برسم.

مدتی بود برای خودم تحلیل‌هایی داشتم با خودم میگفتم دشمن در جنگ نرم و شناختی تا حدودی موفق شد، در فضای مجازی به‌ویژه اینستاگرام جوانان را به میدان کشاند، فتنه و هرج و مرج داخلی ایجاد کرد تا ستون‌های انقلاب اسلامی را سست کرد.

رهبر عزیزمان سال‌ها قبل هشدار داده بودند، خودم وقتی به این نتیجه رسیدم پیج شخصی‌ام در اینستاگرام به کاری تغییر دادم تا بر علیه دشمن فعالیت کنم، نمی‌دانستم قدم بعدی دشمن نشانه گرفتن شخص رهبری است، با خودشان چه فکری کردند واقعا؟

گفتند رهبرشان را بزنیم رژیم را تغییر خواهیم داد و به حالت سلطنتی برمی‌گردانیم، به همین راحتی! پس پاسخ این همه خون چه می‌شود؟ شهدا، مظلومین؟ چه خیال‌های خامی.

چند ساعت آنطرف‌تر توانستم خودم را جمع و جور کنم و چرخی در فضای مجازی البته داخلی یعنی ایتا و روبیکا و … بزنم، گویا ملتی عزادار شده بودند، با دوستانم و خانواده تماس گرفتم، صداها گرفته و بغض‌آلود بود و البته ترسیده و وحشت‌زده بودند.

خبر شهادت اعضای خانواده رهبر عزیز و مظلوممان هم داغ دیگری شد، آن هم یک داغ عجیب که تاکنون تجربه‌اش نکرده بودم، منی که آرزوی حضور در بیت رهبری را داشتم با دیدن تصاویر و آرشیو سخنرانی ایشان سعی کردم حالم را خوب کنم، نشد که نشد.

تا فردای آن روز سعی کردم خودم را جمع و جور کنم، هر کسی از من به‌عنوان خبرنگار درباره آخرین وضعیت جنگ و پیش‌بینی سوال میکرد با محوریت امیدآفرینی پاسخ داده و تاکید می‌کردمو میکنم که امیدتان را از دست ندهید.

از نظر من اگر هر کدام از ما در جایگاه خودمان وظایف خودمان را در این برهه از زمان درست انجام بدهیم، با بصیرت بدانیم وقت جهاد و مقاومت فرا رسیده، اینکه در کف میدان باشیم و به تقویت جبهه مقاومت در داخل و خارج کنیم را مدنظر قرار دهیم، مهم است.

در میان این صحبت‌های منطقی در ذهنم مدام با تصاویری که رهبر شهیدمان دارم، خداحافظی می‌کنم؛ میگویم؛ خداحافظ شعارهای سال، خداحافظ دیدارهای عمومی، خداحافظ بوسیدن صورت فرزند شهید، خداحافظ نمازهای عرفانی ، خداحافظ ای رهبر آزاده آماده ایم آماده، خداحافظ تا انقلاب مهدی خامنه‌ای نگهدار…

خداحافظ اشک های شوق دیدار رهبری، خداحافظ نماز جشن تکلیف دختران، خداحافظ اللهم لانعلم منه الا خیرا ، خداحافظ انداختن تعرفه درصندوق انتخاباب، خداحافظ حضور در شب شعر شاعران…

خداحافظ آن لبخند زیبای دلربا، خداحافظ تبریک سال نو ، خداحافظ اقامه نماز عید فطر، خداحافظ گریه‌های مراسم ایام فاطمیه و محرم، خداحافظ صدا و کلام با اقتدار در فتنه‌ها، خداحافظ استغاثه به امام زمان، خداحافظ کاشتن نهال روز درختکاری، خداحافظ بوسیدن مکرر صورت جانبازان و خداحافظ .

نویسنده
زری طاهری
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی فحش و افترا به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • موارد درگیری با کاربران در پاسخ به نظرات دیگر کاربران پذیرفته نمی‌شود.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *