شام غریبان در سنت دیرینهٔ جامخانه، پایان عزاداری نیست؛ آغاز سکوتی است که از هر نوحه رساتر است.
طاهر خبر_ سرویس مذهبی| با فرونشستن هیاهوی طبل و سنج، روستا در تاریکی فرو میرود و تنها نورهای لرزان شمع و فانوس، کوچهها و حسینیه را روشن میکنند؛ گویی هر شعله، یادگار خیمهای است که در عصر عاشورا سوخت، اما نور هدایتش هرگز خاموش نشد.
در روزگاران گذشته که هنوز برق به جامخانه نرسیده بود، مردم با فانوسهای نفتی، پیهسوزها، چراغهای لالهای و «نوشی» ــ چراغهای کوچک روغنی که در گویش محلی چنین نامیده میشدند ــ به حسینیه میآمدند. هر خانواده چراغی با خود میآورد؛ نه برای روشن کردن راه خویش، بلکه برای آنکه در آن شب اندوه، سهمی در روشن نگه داشتن مجلس اهلبیت علیهمالسلام داشته باشد.
فلسفهٔ افروختن شمع نیز تنها روشنایی نیست. شمع، تمثیل جان انسان است؛ میسوزد تا نور ببخشد. همانگونه که یاران امام حسین علیهالسلام از جان خویش گذشتند تا چراغ حقیقت خاموش نشود، عزادار نیز با روشن کردن شمع، این پیام را با زبان نمادها تکرار میکند که راه حق با ایثار زنده میماند.
در شام غریبان، صدای نوحه آرامتر میشود، سینهها آهستهتر میتپند و اشکها بیصدا بر گونهها جاری میشوند. کودکان در کنار بزرگترها شمع به دست میایستند و پیران، خاطرات دهها عاشورا را در شعلههای لرزان چراغها جستوجو میکنند. آن شب، جامخانه دیگر تنها یک روستا نیست؛ تصویری از کاروان اسیران کربلاست که در تاریکی شب، با دلهایی داغدار، راهی شام شدند.
نوحهٔ شام غریبان
شمعی به دست / شبی بیپناه
خیمه به خاک / دلها سیاه
فانوس اگرچه لرزان است / راهِ حسین فروزان است
ای باد آرامتر بگذر / اینجا صدای زینب مانده است
هر شعله یک سلام خاموش / بر کودکِ بیگهواره
هر اشک یک ستارهٔ روشن / بر آسمانِ شام غریبان
جامخانه امشب / کربلای کوچک ماست
هر کوچه / ردّ پای کاروان
هر خانه / چراغی برای یادِ عطش
و هر دل / شمعی که تا سپیده میسوزد
در پایان مراسم، مردم بیهیاهو و با سکوتی آمیخته به اندوه، شمعها را در کنار یکدیگر میگذارند؛ گویی همهٔ آن شعلههای کوچک، به یک خورشید بزرگ بدل میشوند؛ خورشیدی که از عصر عاشورا تا امروز، راه آزادگان را روشن نگاه داشته است.